ميرزا حسين النوري الطبرسي
373
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
دوم : نيز در آنجا روايت كرده از آن جناب كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : « من اولى هستم به مؤمنين از نفوس خودشان ، نيست بر ايشان با وجود من امرى و على عليه السّلام بعد از من ، اولى است به مؤمنين از نفسهاى خودشان ، نيست براى ايشان با وجود او ، امرى . » آنگاه ذكر فرمود تا حضرت باقر عليه السّلام ، به همين قسم ، و فرمود : « در عقب محمّد ، مردانى هستند يكى پس از ديگرى ، نيست هيچ كدام از ايشان مگر اولى به مؤمنين از انفس خودشان ، نيست براى ايشان با وجود آنها امرى ، همه هداتند ، هاديند ، مهديند . . . . » « 1 » تا آن كه ذكر فرمود جنّت عدن را و فرمود : « با من در آنجا از اهل بيت من دوازده تناند ، اول ايشان على بن ابى طالب و حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين عليهم السّلام . » آنگاه جملهاى از اوصاف ايشان را از عصمت و تبليغ و هدايت و غير آن بيان فرمود . سوم : نيز در آنجا روايت كرده از آن جناب كه فرمود : « اى سليم ! من و اوصياى من كه يازده مردند از فرزندان من ، ائمّهء هدايت كنندگان هدايتشدگان محدّثيم ؛ يعنى آن كه ملك با او سخن گويد . » گفتم : يا امير المؤمنين ! كيستند ايشان ؟ فرمود : « دو پسر من حسن و حسين عليهما السّلام ، آنگاه اين پسر من - و گرفت دست على بن الحسين عليه السّلام را و آن جناب شير مىخورد - آنگاه هشت نفر از فرزندان او ، هر يك بعد از ديگرى تا اين كه اين دوازده تن اوصيايند . » « 2 » چهارم : نيز گفته كه با امير المؤمنين عليه السّلام از صفّين مراجعت مىكرديم ، پس فرود آمد عسكر نزديك دير نصارايى ؛ پس ذكر كرد بيرون آمدن راهبى از آن دير را كه نام او شمعون بن حمون بود ، از فرزندان شمعون ، وصىّ عيسى عليه السّلام و با او كتابى بود به خطّ شمعون و املاى عيسى عليه السّلام و در آنجا مذكور بود بعد از اوصاف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وزارت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام و اين كه او ، ولىّ هر مؤمن است بعد از او كه آنگاه يازده نفر از فرزندان او و فرزند فرزند او ، اول آنها شبر ، دوم شبير و نه تن از فرزند شبير ، يكى بعد از ديگرى .
--> ( 1 ) . كتاب سليم بن قيس هلالى ، صص 363 - 364 . ( 2 ) . همان ، ص 352 .